تبليغاتX
 نوشتارهايی از آيدين و محمد رضا
 

بسم الله

بي وتن : پس رفت پيش رفت ها

چي خيال كرديد؟ خيال كرديد ما هر روز صبح زود مي رويم مدرسه كه بيش تر فوت بال بازي كنيم؟ فكر كرده ايد ما فكر و ذكرمان شده درس؟ فكر كرده ايد اين 3 ماه كه نبوديم پسته مي خورديم ؟ نه آقا جان . معلوم است كه نه . اصالتا ما پسته دوست نداريم . سطح فوت بال ايران را هم در حدي نمي داريم كه بخواهيم بازي كنيم . بل ما مي رويم مثل بچه هاي خوب يك گوشه مي نشينيم و برنامه ي بعدي را با هم ديگر مي بينيم -تلمیح دارد به برنامه ی زیبا و وزین فیتیله جمعه تعطیله ـ بعد از برنامه ي بعدي هم كه حالا قبلي شده است ، زور مي زنيم تا تشت رسوايي اين و آن را زمين بزنيم . مثل امروز كه مي خواهيم تشت آقاي اميرخاني را پس از مدت ها زمين بكوبيم.

(ضمن التحرير: نه ! مي خواهم بدانم در تاريخ بشريت پيش آمده است كسي در 15 روز 2 بار سينما برود؟ ما رفتيم . تازه يك بار هم رفتيم نمايش گاه كتاب.)

پس از خواندن جفنگيات (جمع مونث سالم از جفنگيه)، باري ديگر به عنوان وبلاگ نگاه و سپس فكر كنيد._زهي خيال باطل، مخاطب ارميا و تفكر؟_

هفتمين كتاب رضا اميرخاني،‌ بي وتن بود. كه با گونه اي سنت شكني به ناشري جديد سپرده شده بود. از ماه ها پيش سر و صداي زيادي براي تمام شدن اين كتاب و واگذاري اش به ناشر به راه افتاده بود و حتا شايعاتي نظير مخالفت مميزي با بخش هايي از كتاب هم پخش شده بود كه الحمدلله والمنه با ميان جي گري يكتا پاس دار فرهنگ كشور يعني وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي_همه اش اسم يك جاست مثل وزارت پست و تلگراف و تله فون سابق!_مرتفع شد.

انتظاري كه از رمان نويسي مثل اميرخاني مي رفت، انتظار شاه كاري حتا فراتر از من او بود. سفر نويسنده و زندگي چند ماهه اش در ينگه ي دنيا ، در جايي كه تمام داستان اتفاق مي افتد مي شد ما را به اين توهم نزديك كرده بود كه بناست چيزي ببينيم چيزستان!

اما به هر علتي ،آخرين كار اميرخاني ، به ترين كارش از آب در نيامد و خواننده ها هنوز هم دوست دارند اميرخاني را نويسنده من او بدانند تا نويسنده ي بي وتن .

رمان پر بود از بازي. بازي با كلمات ، با جمله ها و حتا اتفاقات . نو آوري نيز در حد عالي رعايت شده بود. اما درصد بالايي به تلاش هاي نويسنده براي كم نظير كردن نوشته هايش بر مي گردد و مثل من او از تكرار هاي لذت بخش خبري نيست . از جاي گشت انگشترها هم. از صفحات خالي و...

اگر بخواهيم عنواني براي اين كتاب پيدا كنيم به تر است اسم ش را مقاله - رمان بگذاريم . انگار اميرخاني دوست دارد نشت نشا بنويسد .

بي وتن پيش رفت است اما به گونه اي پس رفت پيش رفت ها !

بعد التحرير:ما خودمان چيزي سر در نياورديم . برويد 6500تومان بدهيد كتاب را بخريد ببينيد چه جوري است ديگر!


 

نوشته شده توسط آيدين و محمدرضا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 19:14


بسم الله

عرض شود كه حقيران سرا پا تقصير فيلم سنتوري را ديديم . چون مي دانم جارو خاك انداز هاي گرامي فورا مي آيند و مي گويند اين ضربه زدن به فرهنگ و هويت و مليت و انسانيت و حريت و ... است ، ابتدائا بايد بگويم كلي پول به حساب 0116407795 بانك تجارت ، شعبه پارك وي ريختيم و نه از لحاظ عرفي ، نه شرعي ، نه انساني ، نه مرامي ، نه وجداني خلافي مرتكب نشديم . از لحاظ قانوني متخلف هستيم . اما در مملكت بي در و پيكر ما كه هر كس ، هر كار دلش بخواهد مي كند . ما خلاف كار ها هم يكي از خيل هزاران . دليل خوبي نبود ؟ نيازي نيست . دليل و اين سوسول بازي ها مال آن بي پدر، مادرهاي خارجي است . ما ايراني هاي مسلمان شيعه ي با تمدن خوب كه نياز به دليل نداريم ، هر غلطي مي توانيم بكنيم و به يكي از اين چيزها بچسبانيم : اسلام ، تمدن ، فرهنگ اصيل ، اخلاق ...

اگر هم چيزي پيدا نكرديم ، مهم نيست ، مي گوييم مصلحت جامعه اين طور اقتضا مي كند .

اولا توصيه مي شود كه ابتدا 1500 تومان به حساب ياد شده ريخته و از يك سوراخ ، سمبه اي سنتوري را پيدا كنيد و ببينيد و شك نكنيد كه يكي از به ترين فيلم هاي ايراني را ديده ايد .

ثانيا به ماننده ي ما بنشينيد و فكر كنيد سنتوري با كدام يك از بهانه هاي فوق اكران نشد ؟ با اسلام مغايرت داشت ؟ تمدن بشري را اذيت مي كرد ؟ يا سنتور كه ساز اصيل ايراني است با فرهنگ اصيل ايراني هم خواني ندارد ؟ شايد هم فيلم ، غير اخلاقي است . كم كم به اين نتيجه مي رسيد كار بازي گر بي ادبي كه سي مرغش را روي زمين گذاشت ، خيلي هم بي حساب نبوده است . پسركي كه خود به ترين شد اما فيلمش چون برابر مصالح جامعه نبود به ترين نشد .

بله . ما قانون را به شكل خفني زير پا گذاشتيم ، اما انسانيت و اخلاق را مثل آقايان نه .

ما مصالح جامعه را ناديده گرفتيم و سنتوري را ديديم . و البته بر سازندگانش آفرين گفتيم . نه ما ، كه هر كس ديده است : آفرين مهرجويي ، آفرين مهرجويي ها ...

راستي اگر به كوه دماوند بگوييم پاره سنگ ، ناراحت مي شود؟

اما آقايان گرامي ! شما علاوه بر اخلاق و معرفت ، اسلام را هم زير پا گذاشتيد . خدايتان بيامرزاد ...


 

نوشته شده توسط آيدين و محمدرضا در جمعه سوم اسفند 1386 ساعت 15:38


بسم الله

مي گويند در دنيا جاهايي هست كه مهم ترين خبر يك هفته اش اصابت يك خودرو به جدول خيابان است . نمي دانم تا جه حد راست است ولي اصولا هميشه عاشق جاي خلوت و بي سرو صدا بوده ام . البته كه گاهي نصيبي نيز از اين جور جاها برده ام ولي زندگي دائم در آن جايم آرزوست . مثلا جايي كه در آن خبري از آمدن يا نيامدن كلمنته و سگ و شغال نباشد ، نگران يخ زدن لوله آشپز خانه ، هنگام سرما نباشي ، اصلا واژه ي خط فقر به گوشت نخورده باشد كه زير و رويش را بخواهي بفهمي ، براي شستن لباست كاسه ي چه كنم دستت نگيري كه تعاوني محل به هر كس فقط 3 بسته پودر رخت شويي مي دهد ، 400 تومان حقوق نگيري كه 800 تومان اش قسط باشد و...

اصلا اين جور جايي هست؟ پيدا مي شود ؟ شايد . شنيده ام كشورهاي حوزه اسكانديناوي يا استراليا اين جوري اند . آرام و بي سزو صدا . امن و مطمئن . پسرت را اصلا سربازي نمي برند كه سرِ بازي دو تا تيم كه عمرا ربطي نه به تو و نه به پسرت دارد نارنجك در چشمش بخورد و كور شود . اصلا گيريم سربازي هم بردند مگر سرباز كارش ايستادن در ورزش گاه است ؟ اصلا هست . مگر ورزش گاه ميدان جنگ است كه درش نارنجك باشد . اصلا هست مگر سرباز ، دشمن تماشاچي است ... اصلا به من چه ؟

كجا بوديم ؟ آهان سربازي بردن پسر . آن جا كه مجبور نيستي براي تماشاي يك نمايش 2 ساعت در راه باشي وقتي كه رسيدي جلوي گيشه خشكت بزند كه 7 هزار تومان بايد سولفژ كني*. اين جيب و آن جيب بكني و ببيني بايد سر انسان فهيم را كج كني و برگردي پيش عيالات متحده _البته منظورم اصلا پديده چند همسري نيست كه بحمدالله ما اصلا در ايران دچارش نيستيم _ .

آن جا خيلي خوب است . امنيت داري . مي داني كه پس فردا كه باز نشسته شدي نبايد خجالت زن و بچه ات را بكشي كه نمي تواني ماهي يك بار غذاي حسابي جلويشان بگذاري . خيلي خيلي خوب است . تكنولوژي اش ، آرامش اش ، امنيت اش ، آتيه اش ، اقتصادش ، آزادي اش ...

راستي آن جاها فلافل هم دارد ؟ بربري چه طور ؟

مي شود [...] ها را دست انداخت و خنديد ؟

آن جا ها ساجد دارد كه به اش بخندي و جنبه داشته باشند يا ساجدهايش فوري مي روند شكايت مي كنند ؟ آن جا رضا صادقي و ناصر عبداللهي دارند كه بندري بخوانند ؟ احمد نجفي آن ها اشكش دم مشكش هست كه با هر خاطره ي با ربط و بي ربطي گريه كند ؟

***

در دنيا جاهايي هست كه خيلي شلوغ است ، كم ترين خبر يك هفته اش افزايش 100 درصدي قيمت يك جنس است . هيچ چيز هم ندارد اما...

اما «نون خشك خونه ي بابام به تر از چلومرغ همسايه است .»   

*سولفژ : سولفيدن ، خرج كردن ...


 

نوشته شده توسط آيدين و محمدرضا در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 23:55